محمد تقي جعفري

144

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

دلائل متقنى كه فاعليّت خداوندى را اثبات مىكند براى يك برگ درخت يا يك شاخ مورچهء ضعيف يا ترانهء يك پرندهء ظريف و ناتوان بر يك شاخسار و براى كيهان بزرگ كه ميلياردها خورشيد و ثوابت و سيّارات در خود دارد ، همان دلايل فاعليّت خداوندى را بر موضوع و موادّ تاريخ بشرى نيز اثبات مىكند . بعنوان مثال : اگر نظمى كه در عالم هستى اثبات كنندهء خداوند ناظم هستى است ، در موضوع و موادّ تركيب كنندهء تاريخ وجود نداشت ، يعنى وجود و عدم هر چيزى بدون شرط و قيد در همهء احوال محتمل بود ، حتّى زندگى يك روز بشر قابل تفسير و تحليل نبود ، چه رسد به هزاران سال كه با متشكَّل ساختن تاريخ خود ، از آن عبور نموده و بدوران كنونى رسيده است . همچنين اگر بخواهيم با دليل « وجود ثوابت در متغيّرات » دخالت خداوندى در جهان هستى را اثبات كنيم ، همان دليل در موضوع و موادّ ( اجزاء و عناصر تشكيل دهندهء تاريخ ) نيز قابل تمسّك مىباشد . باضافهء يك جريان بسيار روشن و با اهمّيّت كه در سرتاسر تاريخ كه فقط فراموشكاران و محدود نگران آن را مورد توجّه قرار نمىدهند و آن جريان عبارتست از آنچه كه تا حدودى در ادبيات زير از انورى آمده است : اگر محوّل حال جهانيان نه قضاست چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست بلى قضاست بهر نيك و بد عنان كش خلق بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى ، چنان كه در آيينهء تصوّر ماست آيات فراوانى در قرآن مجيد دخالت قدرت و مشيّت خداوند سبحان را در جريان حيات بشرى در تاريخ و قرار گرفتن آن در تحوّلات و فراز و نشيبها تذكَّر داده است . بعنوان نمونه : * ( وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَقَدَّرْنا فِيهَا ) *